جستجوی مطلب - جستجوی مطلب - Tele-Wall - سرویس اشتراک تلگرام سهراب سپهری #سهراب_سپهری

جستجو حداکثر در بین پیام های هفته اخیر اتفاق خواهد افتاد

766 مورد یافت شد

مشاهده 40 پیام آخر از 766 پیام :
    2
    و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ! و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ... #سهراب_سپهری @k_a3raar


    7
    A. من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم من نمی‌خندم اگر بادکنک می‌ترکد. و نمی‌خندم اگر فلسفه‌ای ، ماه را نصف کند. من صدای پر بلدرچین را می‌شناسم رنگ‌های شکم هوبره را، اثر پای بزکوهی را ... خوب می‌دانم ریواس کجا می‌روید، سار کی می‌آید، کبک کی می‌خواند، باز کی می‌میرد، زندگی رسم خوشایندی است ... #سهراب_سپهری 🆔 @kakhesokhan


    0
    . زندگی شستن یک بشقاب است. زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است. زندگی مجذور آینه است. زندگی گل به توان ابدیت، زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما، زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست. هر کجا هستم ، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچهای غربت؟ من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست. زیر باران باید با زن خوابید. زیر باران باید بازی کرد. زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست. رخت ها را بکنیم: آب در یک قدمی است. روشنی را بچشیم. شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را. گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم. روی قانون چمن پا نگذاریم. در موستان گره ذایقه را باز کنیم. و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد. و نگوییم که شب چیز بدی است. و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ. و بیاریم سبد ببریم این همه سرخ ، این همه سبز. صبح ها نان و پنیرک بخوریم. و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام. و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت. و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند. و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد. و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون. و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت. و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت. و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت. و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد. و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها. و نپرسیم کجاییم، بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را. و نپرسیم که فواره اقبال کجاست. و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است. و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند. پشت سر نیست فضایی زنده. پشت سر مرغ نمی خواند. پشت سر باد نمی آید. پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است. پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است. پشت سر خستگی تاریخ است. پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسکون می ریزد. لب دریا برویم، تور در آب بیندازیم و بگیریم طراوت را از آب. ریگی از روی زمین برداریم وزن بودن را احساس کنیم. بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم (دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین، می رسد دست به سقف ملکوت. دیده ام، سهره بهتر می خواند. گاه زخمی که به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است. گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است. و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.) و نترسیم از مرگ (مرگ پایان کبوتر نیست. مرگ وارونه یک زنجره نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاری است. مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد. مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید. مرگ با خوشه انگور می آید به دهان. مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند. مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است. مرگ گاهی ریحان می چیند. مرگ گاهی ودکا می نوشد. گاه در سایه است به ما می نگرد. و همه می دانیم ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.) در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم. پرده را برداریم : بگذاریم که احساس هوایی بخورد. بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند. بگذاریم غریزه پی بازی برود. کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. بگذاریم که تنهایی آواز بخواند. چیز بنویسد. به خیابان برود. ساده باشیم. ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت. کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم. پشت دانایی اردو بزنیم. دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم. صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم. هیجان ها را پرواز دهیم. روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم. آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی. ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم. بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم. نام را باز ستانیم از ابر، از چنار، از پشه، از تابستان. روی پای تر باران به بلندی محبت برویم. در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم. کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم. 🍀 https://telegram.me/Tafackor 🌹 ✍ #سهراب_سپهری کاشان، قریه چنار، تابستان۱۳۴۳ کاشان، قریه چنار، تابستان ۱۳۴۳ . . کانال تفکرمثبت = زندگی بهتر باعرض درودوسلام👨 هروقت سؤالی داشتید،🛎🗿 ازطریق


    40
    صـبح‌ هـا بایـد بلنـد شـد در امتـداد وقـت قـدم زد گل را نگـاه ڪرد ابهـامــ را شنیـد و دویـد تا تـهِ بـودن، باید از نـور تا خـدا رسیـد ... #سهراب_سپهری #سلام_صبحتون_بخیر🌞 💖 @nabzdosti2 ─┅─═ঊঈ❤


    3
    شعر: زندگی جیره‌ی مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه‌ی قند ... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد ...! #سهراب_سپهری 🔷 @amirarab1974


    252
    و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ! و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ... #سهراب_سپهری @matalebzib


    62
    تو را یافتم آسمان‌ها را پی بردم... 🍃🌹🍃 @davayjan👈🌷🌺🌷 #سهراب_سپهری


    30
    🌺🍃 روی قانونِ چمن پا نگذاریم. و بیاریم سبد، ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.... #سهراب_سپهری 🌺🍃


    1102
    و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ! و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ... #سهراب_سپهری @aramkadeh


    12
    و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد... #سهراب_سپهری @maarailm


    12
    کنار تو تنهاتر شدم ، از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است ... #سهراب_سپهری 🦋🦋 @chaakaavak 🦋🦋


    46
    کعبه ام بر لب آب ، کعبه ام زیر اقاقی هاست ، کعبه ام مثل نسیم ، می رود کوه به کوه ، می رود دشت به دشت ، حجرالاسود من ، روشنی باغچه است . #سهراب_سپهری 🦋🦋 @chaakaavak 🦋🦋


    4
    زندگی زمزمه ی پاکِ حیاتست، میانِ دو سکوت ! #سهراب_سپهری @fhonar


    23
    ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ؛؛ ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ.... ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ.... ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣـــﺎ…… ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!! ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭا ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!! ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ......"ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ" ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ.. #سهراب_سپهری #کافه_احساس https://t.me/CAFEEHSAS1 كافه احساس ١ كافه احساس ١


    9
    . چه خیالی ، چه خیالی ، می دانم پرده ام بی جان است خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.... #سهراب_سپهری


    19
    دچار باید بود وگرنه زمزمه‌ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنیِ اهتزازِ خلوت اشیاست و عشق صدای فاصله‌هاست صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند... #سهراب_سپهری✨ #كنارشعروترانه @sheregram ─═┅✫✰🌹✰✫┅═─


    7
    📚📖 نمی‌دانم تابستان چه سالی ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیان‌ها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی‌ها شدم. راستش را بخواهید حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می‌رفتم، سعی می‌کردم پا روی ملخ‌ها نگذارم. اگر محصول را می‌خوردند پیدا بود که گرسنه‌اند. منطق من ساده و هموار بود. اگر یک روز طلوع و غروب خورشید را نمی‌دیدم گناهکار بودم. هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سال‌ها نماز خوانده‌ام. بزرگترها می‌خواندند، من هم می‌خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند. روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت: نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال‌ها مذهبی ماندم، بی‌آنکه خدایی داشته باشم. #سهراب_سپهری برش کتاب: هنوز در سفرم


    24
    در شب تردید من ، برگ نگاه ! می روی با موج خاموشی کجا؟ پرتویی آیینه را لبریز کرد: طرح من آلوده شد با آفتاب. چشم من در آب می بیند مرا. سایه ترسی به ره لغزید و رفت. جویباری خواب می بیند مرا. ریگ باد آورده ای را باد برد.. #سهراب_سپهری


    17
    🎼 دکلمه امشب درِ یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد... #خسرو_شکیبایی شعر: #سهراب_سپهری 🍃


    93
    در آب های جهان قایقی است و من،مسافرِ قایق، هزار ها سال است سرود زندهٔ دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم و پیش می رانم.. مرا سفر به کجا می برد...؟ #سهراب_سپهری @gelode


جدیدترین تغییرات